خرید بک لینک
امروز پا نهادم به بالینِ کوه بلند تا کنم داد از این چرخ بلند کوه پُر از زمزمه ی خنده ی باد گوش من کَر از وزوزی شهر خیال چه فضاییست در این بالای بلند هویداست ز اینجا شهر فرنگ کوه فریاد کنان خاموش بود گوش من ز آن هلهله هایش پُر بود کوه را دیدم مظهر صبر شده در بردباری لطفی ست رسیده ز ظلم و بیدادی هر کسی را که دیدم چو کوه بود مثال جرعه ای صبر زده بود زین روزگار کوه را هر کس نتواند فهمیدن جز آن فهم که اندیشه کند در چرخ بلند.

برچسب: کوه,کوه درد علیشمس,کوه نور,کوه دماوند,کوهنوردی,کوهرنگ,کوه پردیس,کوه درد مهدی جهانی,کوهدشت,کوه دنا, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 7:11

در بین جبر و اختیار گم گشته است وَهم و خیال کفار کیشِ خوش دینی ست عجیب این گم گشته در وَهم و خیال گه خواب و گه بیدار شد در کفر خویش ایمان شد آمد پدید از او همی کفری که خود ایمان شد. این جا ببین خونی ز چشم فران و حیران می رود اندر میان جان جان کوهی ز هر جمعیتی حیران و خیزان می رود. گه نور و گه چاه آمده خوشتر ز هر مه آمده این را ببین این را ببین گم گشته در وَهم و خیال خوش آمده خوش آمده تازد همی دریای غم با موج پُر خون آمده طوفان خوش رویی ست این در جان بی جان آمده

برچسب: جبران خليل جبران,جبريل,جبران خليل جبران النبي,جبر,جبر الخواطر,جبران باسيل,جبران خلیل جبران,جبرا ابراهيم جبرا,جبرائيل,جبريل الرجوب, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 19:32

زیر سایه ی خورشید می چرخیم بی گمان

می خندیم با امان

گاه می گرییم ز تنگی جهان

می گوییم ز روز همان

با فصل می گردیم و می بوییم دست زمان

نمی بینیم راز عیان

هستیم تنهایِ بی نشان

زین تکرار بی نصیب می رویم دوان.

برچسب: نویسنده: علی میرزایی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:59

ای هنرمند بلند بالای قبا پوش عزلتت گوید هزاران داد خاموش ای بیدادخوان مشهود،ای نغمه ساز باهوش ز درد دل و دست گشته مدهوش تو را افسانه ی عشقت گرفتند شدی دُردی کش مدهوش مدهوش تو را زخم زمانه زخمه زن کرد که گفتی از بیات و درد باهوش تویی بنشسته در کنج خرابات فلک در زیر پا خلق را فراموش ادیب فاخر شهر عارف تو گویی از عماد و ضرب خودجوش ز سوز سینه و درد دل خود تو می گویی به زخمه وَه چه باهوش حامد را چه فخری ست با تو بودن که شهناز زمانی تو ای فریاد خاموش

برچسب: نویسنده: علی میرزایی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:44

گم گشته در خیالیم ما را صلا نباشد چو قطره های باران ما را ندا نباشد گفتیم خنده هایی،کردیم گریه هایی از موج بی عنایت یکدم صفا نباشد ای جاودان خوش روی یکدم نظر بیفکن تا خنده ها برآید درد را بنا نباشد برخیز ای شتربان زین قافله ی غمگین هر دم فغان و زاریست این را دوا نباشد از شوق پَر کشیدن در اوج آسمانها از هِلهِله و فریاد یکدم اِبا نباشد ماییم آب و دریا،ماییم خواب و رویا این راز سر به مهر را با کس روا نباشد از خشکسال وحشت هر دم همی گذشتیم این اتفاق تازه از دل رها نباشد گرداب ها برآمد،خونها ز چاه حسرت از حیص این بلاها تن را بقا نباشد برخیز نو رسیده از سمت نور

برچسب: نویسنده: علی میرزایی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:44

نه شکایت سرمای سخت و نه درد ریزشِ سنگ ز لطف تو اردیبهشت نیست رنگ رنگ خبر باد نوروزی نیست این عید خجسته را شد روز شادی مرگ و رونق جنگ جنگ نباشد غمی مرا ز ین عالمِ تنگ تنگ جز آن تیشه که خورد به ریشه ام شد ننگ ننگ ببین ز گریه ی سردم رود شد رنگ رنگ ز اشک من شبنم غم زد چنگ چنگ حکایت آشتی و قهر ندارد به عالم دوام شکست هزار آینه به ریزشِ سنگ سنگ حامد تبسم ماه و خنده ی خورشید شد نشان دوام حدیث و روضه ی مرگ بود ز نغمه ی جنگ جنگ

برچسب: ریزش سنگ,ریزش سنگ در جاده هراز,ریزش سنگ در علم کوه,ریزش سنگ در جاده چالوس,ریزش سنگ جاده هراز,ریزش سنگ جاده چالوس,ريزش سنگ در جاده هراز,ریزش سنگ هراز,ریزش سنگ روی سمند,ريزش سنگ هراز, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 12:27

بشنو این نغمه که بر دل زند چنگ ز دست و ز پنچه است و ز هر چنگ از پرده به پرده به گوشی آید نوایی ز شوری به دشتی ز هر چنگ این صوت ز هر گوشه به گوشه ز مقامی نشانی ست ز زخمی که خوردست به هر چنگ از سینه رسیدَست آوای دلارای نه از صوت گلو اَست نه از چنگ ردیف و منظم به بیانی و نشانی ست این نغمه که برخاست ز هر چنگ حامد،ز سیمی و ز چوبی و ز پوستی آید ندایی هنر دست همین است که خوردست به هر چنگ ((ردیف موسیقی سنتیِ کشور عزیزمان یکی از هنرهای پُر اصالت و کهن کره ی خاکی است؛ در نگهداری و رونق دادن به آن و زنده نگه داشتنش کوشا باشیم))

برچسب: چنگیز وثوقی,چنگیز خان,چنگیز جلیلوند,چنگ,چنگال,چنگیز حبیبیان,چنگیز سیگارچی,چنگر,چنگیز مهدی پور,چنگ نوازی, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:37

((ای مطرب خوش روی ما)) سازی بزن بر خوی ما فران شود هر جوی ما روشن شود هر کوی ما ای مطرب خوش احسان ما سازی بزن بر جان ما روشن شود اذهان ما سازی بزن ای مطربا مستان شویم گریان شویم چو دیوانگان پران شویم در انجمن عاشقان آتش شویم روشن شویم فارغ زاین و آن شویم ای مطربا سازی بزن بر احوال ما ناری بزن تا خود زخود بیرون کنیم شهر را زرقص افسون کنیم آزاد شویم از ما و من حیران میان جان و تن سازی بزن ای مطربا تا جامه ی خود بر دریم سینه ز کینه برکَنیم ای مطرب خوش احسان ما سازی بزن بر درمان ما گردون شود ارزان ما سازی بزن ا ی مطربا آفتاب و مهتاب وَر دریم افلاک را برسر نهی

برچسب: مطرب عشق عجب,مطرب عشق ابدم,مطرب عشق عجب ساز hafezdivan, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 16:32

مرا جانب به راهیست خاطر می رقصد در آن

توشه ی خویشتن داری به بادست در آن

راهیست عجیب

تضمین سعادت مرده یا رفته ز دست

انتهایش چه غریب آبادی ست ،عبث

آه ز ین ره دور

هلهله ی رسوایی من نشان است ز دور

برچسب: رقص خاطره,رقص در خاطره, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 16:32

چه نو بهاریست در این جاوید خزان دارد کهنه بویی ز گذر عمر این مکان پوشیده شد لباس رنگین بر تن مکان نشانه ای ز تکرار بی ثمر است رقص جهان چنان که می رود زمان به دور خود هنوز شود تکرار این نو بهار پیر در این مکان فلک ز پیری خود خسته است زین تکرار شود بهاری به بهاری نو به ظاهر در آن چه میشود می رود این توسن زمان نتوان گرفت عنان گذر بی امان زمین به دیده ی خود دیده است هزاران چمن نو بود و کهنه گشت و رفت بی بیان حامد مخور غم گذرعمر برگشتی نیست هر آنچه رفت خبر دهد ز گذر عمر در جهان

برچسب: بهشت سبز سراوان,بهشت سبز,بهشت سبز علوی,شرکت بهشت سبز سراوان,هشت بهشت سبز,موسسه هشت بهشت سبز,عرقیات بهشت سبز علوی,دشت بهشت سبزوار,مستند بهشت سبز,هشت بهشت سبز کرج, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 16:32

زمانی که عقل در امواج بی فکریست فلسفه وحشت زده است دلیل و معلول گم شده چگونه می توان ایستاد در مقابل حیرانی. عاجز است این پیر پُر جنب وجوش عقل در مقابل سرگردانی آنجا که آرزوی دویدن در سبزه زار باخیالی خوش یک ناباوریست آنجا که در آغوش مادری کور ،پدری کر خوابیدن یک تخیل است چگونه می شود ز دوزخ فرار،بهشت تمنا کرد آنجا که در باتلاق تنهایی لحظه به لحظه فرو می روی چگونه می شود ؟! در باره ی آمدن از کجا و رفتن به نا کجا آباد صحبت کرد آنجا که کشیدن یک سیگار مایه ی دلخوشیِ کودکی است چگونه می شود درد را پنهان کرد؟! آنجا که ز حمله ی فقر شخصیت بی شخصییتی شکل گرفته می

برچسب: خواب افتادن دندان عقل,خواب دندان عقل,خواب کندن دندان عقل,تعبیر خواب عقل,خواب کشیدن دندان عقل, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 8:18

چه کسی در راه است؟ من ایستاده در غیاب پندار را باز دزدیدند چه کسی در راه است؟ من چنین در التهاب قدمش را می بینی؟ از کجا تاکجاست؟! گویی فرار است ز خود، ز من،ز ما،زشما،ز تو بارش چیست؟ کوله بارش باز مصائب آه زین توشه ی پُر ناز کثیف رسد از ره با او. پایش به رنگ سیاهی آغشته چنان در ره سفیدِ امید جای پای گذاشت که امید لکِ دار شد رهش را میدانی؟از کجاست شروع؟ابتدا دارد؟ از مغبون است شروع تا مغموم است تمام چه کسی در راه است؟ بازمن ایستاده با لرزش قلبم نگران که شاید خورده زمین گویی در ره خود گم گشته راه را در راهی دگر گم کرده این چنین است ره تو ؟تو هستی در ره؟ (

برچسب: ره تور تورنتو,ره تورز,ره توشه,ره توشه راهیان نور,ره توشه رمضان,ره توشه های جاده خوشبختی,ره توشه ذاکرین,ره توشه هدایتی,ره توشه قضایی,ره توشه دیدار, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 8:17

در شهر پُر درخت در برگ ریزان پاییز می لغزد باد به لطافت خندیدن آب ریز در این میانه ایستاده شُکوه زندگی تبسم پاییز می لرزاند دلم را می خنداند تنم را باز هم باد می کند آواز باز هم من خاموش و بی دلیل می نگرم به باد، خندم به قطره ی آب در شهر پُر درخت شب دارد سایه خیال گمم در وسعت خیال در شهر پر درخت تنیده است صوت مهر در خواب برگ رنگ شبنم ناز نشسته بر جان برگ در شهر پُر درخت همه شاد و مست هوای دویدن در سر درخت هوای چشیدن در مزاج خاک صاف پُر دلیل می لغزد باز باد.

برچسب: نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:23

آدمی هنوز پی جُستن و زیستن حکایتی دیرینه و رسمی پیشینه هست آرزو نشان او همه جا،همه کس پُر ز آواز آرزو هدفها پنهان در راهروهای ذهن تَنشها سرازیر ز شیب خودخواهی من گمم دراین میان بالی دارم زیبا به نام تنهایی شکسته شد قفس تنگ بد خواهی،ز پَر زدن بال تنهایی من گمم در کنج خانه ی فکر و شکیبایی چنان پرسد لاله چرا خونینم چنان پرسد نفسها را چرا گیرست گویم تنهایی بالی ست ز بینایی گمم در این کناره ی دورِ فرو رفته در نزدیکیهای خموش صدای نعره ی خودستاییها پیچید در این خاموش کر کرد گوش وحدتهای دور و نزدیکم آدمی هنوز جوید باز تعیش زَنَد ساز خودبیانی را چه ساده سِیر م

برچسب: نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:23

حُدوثِ رونقِ عشق است هزار چهره ی تو مرا ببین که نهفتم در انتظارِ چهره ی تو بکوش رسد نقطه ی دیدار وَگر به تبلورِ صبر که به آینه گفتم، رنگِ هزار چهره ی تو مهرت نشسته به جان ای جلوه ی عشق گوشه به گوشه یِ عالم نمودارِ چهره ی تو نسیم حقیقت رسد ز صافیِ دل هزار شکوفه دهد نو بهارِ چهره ی تو حدیثِ زنده دلان بهر کن به سینه ی خویش که جاودانه شود اعتبارِ چهره ی تو بیار باده که فارغ شویم ز مُلکِ وجود که سوخت جان و دلم در شرار چهره ی تو نه مسجد است مکانِ تکامل،نه میکده هست رَحیلِ نجات خوش است طریقه ی دیدارِ چهره ی تو طَرفه چمن گیرم و ره بیابانِ خدا که نقشِ خیال من است نگ

برچسب: نسیم حقیقت,نسیم حقیقت پور,نسیم حقیقت 1,نسيم حقيقت,مستند نسیم حقیقت,دانلود نسیم حقیقت,مستند نسیم حقیقت مرگ,دانلود مستند نسیم حقیقت,برنامه نسیم حقیقت,فیلم نسیم حقیقت, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:22

تاریکی بر روی تاریکی کشیده شد پردهایی به رنگ خاموشی تابوتهایی بی رنگ در صَفَند انوار گمراهی ز چهره های اجساد مُنَور من مرگ را می بینم در تو زنده ی مرده نعره ی دروغ فضایت را گرفت فریب بر روی فریب صدای هیچ کس در نمی آید رمق مبارزه خفه شد شکست بازارش داغ غمی سالهاست رقصان است خنده ها در پشت کوهِ پنهان لانه کردند میدان شهر آغشته به خون سیاه رود میرود به دریای خشکساری من مرگ را می بینم در تو زنده ی مرده دلم را قفل کردند مرا خبرم نیست دلها قُفلَند هیچ سبزی نپرسد سبزه زارم کو دوقُلِ سکوت چنان می نوازد خواب را قلقلک است به شب بیدار شدن آسان نیست ز خواب گمراهی ب

برچسب: تاریکی هادی پاکزاد,تاریکی,تاریکی شب,تاریکی سه روزه زمین,تاریکی زمین,تاریکی 3 روزه زمین,تاریکی عشق,تاریکی مطلق,تاریکی چیست,تاریکی در خواب, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:22

چه سخت پیچیده است جهان،با تمام ابزارش گرد هم

چه سخت می درخشد امواج نور

ابرها در خروش می درند همدیگر را

هر یک در تلاش برای جای دیگری

چه سخت می گذرد زمان

ز روی فراز و نشیب زمین

شب گاه هزار سال ماندنی

روز فقط لحظه ای آمدنی

آدمی سخت می بیند در این میان

تعویض جلد خود را در این زمین.

برچسب: تعویض شناسنامه جلد قرمز, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:21

مغموم شده یِ عشق توام ای صنمِ قبله نما کی شود با من مسکین تو مألوف شوی ای صنما تار و پودی که تنیدَست به دورِ دل ما همه از دست هنرپیشه ی عشق است دمی جلوه نما من روان گشته به رودِ عدمَم بی خبر از هستیِ خویش ای بقا یافته از دولت عشق روی بنما مُژه بر هم زدی و دشت جلا یافت دمی سوسن و نسرین به رقص آوری ای خوش قَدَما یغما گرِ دیرینِ دل و جانِ منی خوش حرکات سرِ تسلیم به پیشِ قدمت بگذارم، ای مَهِ شیرین دَهَنا می کشد نقشِ خیال،سَروِ بلند پایِ تو را شَهِ جانانِ منی،مُلکِ آرام منی ای صنما

برچسب: v u led tv,v u learning,v u led,v u l v a,vulms,v u lan nho me,v u led tv price,v u lectures,v u library, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:21

من آزادم تو زندانی خسته ز هر بامم تو هر بامی نشیمن را بیزارم پَرهایم به بوی عشق آمیخته بالم را گشودن هاست بستن نمی آید نشستن را نمی خواهم حال آزادی،حال پرواز است،در تک تک پرهایم فرارم ز زندانی ،تو زندانی خواهانِ هر اوجم در هوای پاک تنهایی سبک بی بال و پَر آزاد خواهم رها گردم میان ابرهای خیالاتی رسیدن در بی نهایتها آرزوی دیرینم افلاک را جویم ،زمینت را نمی پویم ز عشق پریدنها بیدارم و بیدارم پریدن به هر سویی،نباشد نشان زندانی تو زندانی.

برچسب: تو یه زندانی میخواستی,زندانی تو, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:20

زندگی را باید دید از تَهِ ژرفترین دره های عمیق تا بالای کهکشانهای پیر که می نگرند به بشر سرگردان می چرخد میان فضاهای خیال در دشت سرخ بیان زندگی را باید چشید از طعمه شیرین رسیدن به هنر بی خویشی تا پای فرار از تلخی نفرتهای سیاه زندگی را باید فهمید از میان تک تک نفسهای درون می آید از آن بوی نیاز از تنی با صعود های معکوس خود زندگی را باید رفت از گذر گاه فصلها تا رسیدن به دشتی پُر از خاکها رسیدن را باید در خاک دید در کنار تلاطم خواهشها در کنار حسرت خواستن آرامش که پنهان است از تولد تا دم مرگ آدمی تنهاست تنهای یک باور چون تشنگی شاید نیاز آدمی تنهاست میان خو

برچسب: چیست زندگی,زندگی چیست خون دل خوردن,زندگی چیست سهراب سپهری,زندگی چیست منصور,زندگی چیست عشق ورزیدن,زندگی چيست,زندگی چیست افتخاری,زندگی چیست از منصور,زندگی چیست سهراب,زندگی چیست عشقو دلداری, نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:20

در صبح دلاویز بهار چه نسیمی آید خبر صورت پنهان تو در عالمِ هستی آید چه سکوتی ست در این صبح سپید ز آن زمزمه ی شور و نشاطی آید شور و شوقی ست تَجَلی در چکه ی آب وصفش نتوان کرد ز سر چشمه ی آبی آید خواندن قُمری و زمزمه ی خنده ی باد هردو نکته ی شوقی ست ز شوری آید چو در این صبح بهار می رود اسب خیال رویایِ تو را بیند به هر سختیِ سنگ همه جا پر شده است از وسوسه ی صافیِ آب در آن ولوله ای ست ز حیات چو پرواز پرنده شکند خلوت باد آب نیز روان است در تنهایی خویش چه نسیمی ست در این صبح دلاویز بهار خورشید خنده کنان،ابر در سایه ی باد،با نسیمی آید

برچسب: نویسنده: علی میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 23:19

صفحه بندی